در پست قبلی صحبت از رویداد سه روزه بازی‌سازی در دانشگاه باغچه شهیر استانبول کرده بودم و قرار بود تا در طی این چند روز، هر روز از روند تولید بازیمون در طول این رویداد براتون بنویسم.

بیشتر از یک ساعت و نیم از نیمه شب آغاز چهارشنبه ۱۶ تیر نگذشته بود که با اعلام خلبان پرواز JI4805 متوجه شدیم که بنا بر دلیلی نامعلوم، فرودگاه آتاترک استانبول اجازه فرود به ما رو نداده و قصد بازگشت و فرود در فرودگاه امام خمینی تهران رو داریم.

اعلام این خبر از سوی خلبان کافی بود تا موجی از ناامیدی، حسرت، عصبانیت، ترس، دلهره و عدم اطمینان روی چهره 300 مسافر این پرواز دیده بشه. به طور حتم اطمینان داشتم که دلیل تصمیم تخاذ شده، اتفاق یک حادثه تروریستی یا درگیری مسلحانه در فرودگاه مقصد ماست؛ اما بازار شایعات و پیش بینی‌های مختلف در هواپیما گرم بود، هیچ کس از دلیل این اتفاق و تصمیم عجیب خبر نداشت و مهمانداران و کادر پرواز هم فقط با دادن وعده‌هایی مبنی بر اینکه بعد از فرود در فرودگاه امام خمینی دوباره به سمت استانبول حرکت خواهیم کرد، قصد در آرام نگه داشتن جو داخل هواپیما را داشتند.

تقریبا همه چیز آرام بود و چهره بیشتر افراد حاضر در هواپیما، ناراحت و غمگین بود تا اینکه وارد حریم هوایی فرودگاه امام خمینی شدیم و با پایین آمدن ارتفاع هواپیما، امکان برقراری ارتباط با شبکه‌های تلفن همراه ایجاد شد! سریعا، گوشیم رو از حالت پرواز خارج کردم و عبارت Istanbul Airport رو Google کردم. نتیجه وحشتناک بود! چیزی که در تمام طول مسیر مطمئن بودم! پرواز JI4805 به مقصد نخواهد رسید و دلیل برگشت ما، انجام حملات تروریستی، تیراندازی و انفجار سه بمب در فرودگاه استانبول بوده.

چند ثانیه‌ای چشمانم رو بستم! به حال و هوای فرودگاه استانبول فکر کردم… و تقریبا در ظرف همین چند ثانیه همه مسافرین هم از ماجرا با خبر شده بودند، پچ پچ‌ها، دعا و قرآن خواندن‌ها، تماس گرفتن با خانواده‌ها، تنها کاری بود که همه مسافران در تیرس دیدم در حال انجام اون بودن.

ساعت پنج بامداد به منزل رسیدم… خوابم نبرد و فقط خبرها، پست‌های Twitterی، فیلم‌های دوربین‌های مدار بسته فرودگاه و خبرگزاری‌ها رو نگاه کردم… هنوز بیدارم، هنوز هضم اتفاقی که زیر پامون افتاده بود برام سخته و هنوز ذهنم درگیر خانواده‌های همه افراد حاضر در فرودگاه استانبوله.

و همین.